برونسپاری
آموزش آنلاین
کسب درآمد
×
Fateme.Sh
Fateme.Sh
Fateme.Sh
N/A
خراسان رضوی
آخرین فعالیت : ۴ روز و ۱۰ ساعت پیش
دعوت به همکاری
ثبت پروژه مشابه

نمونه کار نویسندگی رمان در پیام رسان ها و سایت ها و مجلات

خانه نمونه کارها نویسندگی رمان در پیام رسان ها و سایت ها و مجلات
Fateme.Sh
نویسندگی رمان در پیام رسان ها و سایت ها و مجلات
ثبت پروژه مشابه دعوت به همکاری
۹ ۰
نویسندگی  رمان در پیام رسان ها و سایت ها و مجلات
نویسندگی  رمان در پیام رسان ها و سایت ها و مجلات

نوع سرویستایپ فارسی
محدوده قیمت
۵۰,۰۰۰-۱,۰۰۰,۰۰۰ تومان
مدت انجام پروژه۲ روز
دهانش مزه آهن ميدهد با پشت دست خون را پاک ميکند نه از روي درد از روي خستگي پايان ناپذير موهايش روي صورتش ريخته اند گره خورده خيس مثل شبي که هيچ کس برايش چراغي روشن نکرد دست ميبرد لابه لايشان ميلرزد اما کش را دور موهايش ميپيچد محکم انگار ميخواهد چيزي را کنترل کند که مدت هاست از کنترلش خارج شده رگ هاي سرش تير ميکشند صدايي درونش ميغرد و قيچي را برميدارد نه براي بريدن مو براي بريدن لحظه اي از خودش که ديگر تحملش را ندارد اولين اشک فرو ميچکد نه آرام که انگار از سال ها راه افتاده باشد تصويرش تار ميرود جهان چند ثانيه از او عقب ميماند و بعد آهسته با خستگي اي که از استخوان بالا ميزند قيچي را در خرمن موهايش فرو ميبرد دسته مو را روي زمين رها ميکند و به اغوش تخت پناه ميبرد فريادهايش دل بالشت ها را آشوب ميکند انبوه نمکزار را به صورتش هديه ميدهد صداي جيغ زخم هاي صورتش بلند ميشود اما او بي اعتنا ميگريد. بلند ميشود و فرياد ميکشد گويي منتظر کسانيست که روزي آنها را دوست داشته است روحش تمنا ميکند کسي او را در اغوش کشد زندانباني ميخواهد تا جسمش را محبوس کند محکوم به اغوشي باشد تا شب ها امواج متلاطم روحش در آن قرار گيرند. خرمن موهايش هر شب در گوشش نجوا ميکرد و دستي ميانشان آنها را به خواب دعوت نميکرد هر چه بود خاکستر بود از جنس هيچ ميترسيد عادت کند به نبودن ها و نديدن ها به اغوشي که هر شب سردتر از ديروز ميشد به دستاني هميشه زمستاني موهايش را برداشت چشم هايش را بست نرم بودند مثل روزهاي خوش و خاطراتي که هرگز نبودند و حاضر نبودند بميرند آنها را در مشت گرفت مشتش لرزيد و سکوت اتاق کم کم روي شانه هايش مينشست لحظه اي فکر کرد اگر همه گذشته همين قدر ساده بود چند قيچي چند رشته و بعد رها کردنشان روي زمين اما تلخي ريشه دارتر از موها بود در جايي از بطن روحش که قيچي به آن نميرسيد سرش را به ديوار تکيه داد و چند بار محکم به ديوار کوبيد احساس تهي بودن ذهنش ازارش ميداد در تاريکي پشت پلک هايش صدايي نجوا کرد صدايي نه شبيه دلداري نه شبيه عشق فقط گفت هنوز زنده اي؟ و او براي لحظه اي کوتاه از همين جمله ساده ترسيد برای کسب و دریافت نمونه کار های بیشتر پیام بدید


نمونه‌کار را به اشتراک بگذارید
کپی لینک
گزارش تخلف
نمونه کارهای مشابه
کارلنسر را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
شماره تماس ۲۸۴۲۶۴۴۳ ۰۲۱
آدرس ایمیل info@karlancer.com
پشتیبانی