من به قول یه بنده خدایی استاد نوشتن رمان های کلیشه ای،تکراری ام.. این بخشی از سومی یا چهارمین رمان منه که ناتمام مانده.. ولی داستانش درباره مهیار دانشجوی سخت کوش که برای گذراندن زندگی شبانه روز کار میکند گره میخورد به زندگی ماهیرا دختری ثروتمند و مغرور، یک جرقه کوچک زندگی این دورا پر از لجاجت و سوتفاهم میکند،یک تلاش بیهوده برای تحقیر کردن مهیار از سوی ماهیرا هردو را داخل گردابی بزرگ از مشکلات و راز ها میکند، راز های نهفته از زندگی هر دوی آنها..