خوشا شیراز و وضع بیمثالش؛ این جمله تاریخی، الهامبخش رویکردی بود که در طراحی فضای زیر پل و میدان احسان در شهر شیراز اتخاذ شد. پروژه با هدف بازگرداندن میدان به مردم و پیوند دوبارهی آن با بستر طبیعی و اجتماعی شهر تعریف شد. در این راستا، خیابان پیرامونی حذف و میدان از یک حلقهی بستهی ترافیکی به بخشی از فضای عمومی پیوسته و سبز تبدیل شد؛ حرکتی که نهتنها نظم حرکتی میدان را بازتعریف کرد، بلکه کیفیت شهری و زیستی آن را ارتقا بخشید. میدان احسان در امتداد شرق به غرب، در حاشیه کوه دراک قرار گرفته است؛ کوهی که همواره در ناخودآگاه جمعی مردم شیراز بهعنوان سمبلی طبیعی و معنوی حضور داشته، اما با توسعه بیرویه شهری در دهههای اخیر، در معرض فرسایش، تصرف و کوهخواری قرار گرفته است. طراحی فضای زیرپل با تکیه بر همین بستر مفهومی شکل گرفت؛ جایی که معماری به میانجیگری میان طبیعت، خاطره و زندگی روزمره بدل میشود. فرمپردازی پروژه، با الهام از خطوط توپوگرافی کوه دراک و هندسه کوهسار، فضاهایی با ترازهای نرم و حرکات سیال تعریف میکند؛ فضاهایی که مردم را نه صرفاً به عبور، بلکه به درنگ، تجربه و تعامل دعوت میکنند. این فضای بازتعریفشده، بهعنوان یک بستر تعاملی شهری، کارکردهای چندگانه فرهنگی، ورزشی، اجتماعی و هنری را در خود جای داده است. طراحی «سینمای شهری»، مسیرهای پیادهروی و دوچرخهسواری که در دل فضاهای تعاملی و هنری حرکت میکنند، تجربهای چندوجهی برای کاربران خلق کردهاند؛ تجربهای که در آن، حرکت فیزیکی با مواجهههای اجتماعی و ادراک زیباییشناسانه گره میخورد. در ضلع غربی پروژه، سه حجم تیزگوشه و نمادین طراحی شدهاند که همچون احجام مفهومی در بستر تهی، تداعیگر سهگانهی «گذشته، حال و آینده» کوه دراک هستند. این احجام، بهجای بازنمایی مستقیم، به استعارهای از تحولات طبیعی و شهری تبدیل شدهاند؛ دعوتی برای تأمل بر آنچه بوده، آنچه هست، و آنچه ممکن است از دست برود. پروژه میدان احسان، تلاشیست برای بازگرداندن فضاهای متروک و مرزدار شهری به ساحت زندگی و تجربه جمعی؛ تلاشی که در آن، زبان معماری در گفتوگویی میان انسان، طبیعت و خاطره، بستری جدید برای زیستن میسازد.
راه یافته به فینال مسابقه معمار شیراز و طرح تقدیر شده زمستان 1402