برونسپاری
آموزش آنلاین
کسب درآمد
×
Nasrin.A
Nasrin.A
Nasrin.A
N/A
کهگیلویه و بویراحمد
آخرین فعالیت : بیش از یک هفته پیش
دعوت به همکاری
ثبت پروژه مشابه

نمونه کار شعر در امواج سند (مهدی حمید شیرازی )

خانه نمونه کارها شعر در امواج سند (مهدی حمید شیرازی )
Nasrin.A
شعر در امواج سند (مهدی حمید شیرازی )
ثبت پروژه مشابه دعوت به همکاری
مشاهده فریلنسر
۱۹۰ ۰
شعر در امواج سند  (مهدی حمید شیرازی )
شعر در امواج سند  (مهدی حمید شیرازی )شعر در امواج سند  (مهدی حمید شیرازی )شعر در امواج سند  (مهدی حمید شیرازی )

به مغرب ، سینه مالان قرص خورشید نهان می گشت پشت کوهساران فرو می ریخت گردی زعفران رنگ به روی نيزه ها و نيزه داران زهر سو بر سواری غلت می خورد تن سنگین اسبی تیر خورده به زیر باره می نالید از درد سوار زخم دارِ نیم مرده نهان می گشت روی روشن روز به زیر دامن شب در سیاهی درآن تاریک شب می گشت پنهان فروغ خرگه خوارزمشاهی دل خوارزمشه یک لمحه لرزید که دید آن آفتاب بخت ، خفته ز دست ترکتازیهای ایام به آبسکون شهی بی تخت ، خفته به خوناب شفق دردامن شام به خون آلوده ایران کهن دید درآن دریای خون ، درقرص خورشید غروب آفتاب خویشتن دید چه اندیشید آن دم ، کس ندانست که مژگانش به خون دیده تر شد چو آتش درسپاه دشمن افتاد ز آتش هم کمی سوزنده تر شد درآن باران تیر و برق پولاد میان شام رستاخیز می گشت درآن دریای خون، دردشت تاریک به دنبال سر چنگیز می گشت بدان شمشیر تیز عافیت سوز در آن انبوه ، کار مرگ می کرد ولی چندان که برگ از شاخه می ریخت دو چندان می شکفت و برگ می کرد میان موج می رقصید درآب به رقص مرگ ، اخترهای انبوه به رود سند می غلتید برهم ز امواج گِران کوه از پی کوه خروشان ، ژرف ، بی پهنا ، کف آلود دل شب می درید و پیش می رفت از این سد روان، در دیده شاه ز هر موجی هزاران نیش می رفت ز رخسارش فرو می ریخت اشکی بنای زندگی بر آب می دید در آن سیمابگون امواج لرزان خیال تازه ای درخواب می دید به یاری خواهم از آن سوی دریا سوارانی زره پوش و کمانگیر دمار از جان این غولان کشم سخت بسوزم خانمانهاشان به شمشیر شبی آمد که می باید فدا کرد به راه مملکت، فرزند و زن را به پیش دشمنان اِستاد و جنگید رهاند از بند اهریمن وطن را شبی را تا شبی با لشکری خرد زتن ها سر ، ز سرها خٌود افکند چو لشکر گِرد بر گِردش گرفتند چو کشتی، بادپا در رود افکند ! چو بگذشت، از پسِ آن جنگِ دشوار از آن دریای بی پایاب ، آسان به فرزندان و یاران گفت چنگیز که گر فرزند باید ، باید این سان ! به پاس هر وجب خاکی از این ملک چه بسیار ست ، آن سرها که رفته ! زمستی بر سر هر قطعه زین خاک خدا داند چه افسرها که رفته !


نمونه‌کار را به اشتراک بگذارید
کپی لینک
گزارش تخلف
نمونه کارهای مشابه
کارلنسر را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
شماره تماس ۲۸۴۲۶۴۴۳ ۰۲۱
آدرس ایمیل info@karlancer.com
پشتیبانی