📌 خلاصهٔ پروژه
نقش من: طراح محصول (Product Designer) – تحقیق کاربر، تحلیل مسئله، وایرفریمینگ
ماهیت همکاری: دورکاری، عضویت در تیم توسعهٔ نسخهٔ دوم
تیم پروژه:
- مدیر محصول: آقای فتوحی
- منتور و ناظر طراحی: خانم قاسمی
- طراح رابط کاربری (UI): آقای شاکرینا
- طراح محصول (UX): من
🔬 مسئلهٔ طراحی (The Problem)
رومود یک استارتاپ نوپا در حوزهٔ سلامت روان بود. نسخهٔ اول اپلیکیشن، بدون حضور یک طراح محصول طراحی و لانچ شده بود. نتیجه چه بود؟ محصولی که در بازار حضور داشت، اما از بسیاری از استانداردهای بنیادین تجربهٔ کاربری (UX) فاصله داشت.
شکاف میان آنچه کاربر در یک اپلیکیشن سلامت روان نیاز دارد (آرامش، اعتماد، سادگی) و آنچه محصول ارائه میداد (پیچیدگی، سردرگمی، عدم شفافیت)، تیم را به یک تصمیم راهبردی رساند: بازطراحی اصولی نسخهٔ دوم با حضور یک طراح محصول متخصص.
در این نقطه بود که من به تیم اضافه شدم. مأموریت من روشن بود: پل زدن بین نیاز کاربر و راهحل دیجیتال، با تکیه بر داده، تحقیق و تفکر طراحی.
🧠 رویکرد و فرآیند طراحی (The Process)
من در میانهٔ مسیر توسعه به تیم پیوستم، نه از روز صفر. این یعنی باید سریع خودم را با محصول، تیم و فرآیندها هماهنگ میکردم. ساختار همکاری ما یک چرخهٔ منظم و چابک بود:
1️⃣. دریافت تسک و تحلیل اولیه
مدیر محصول (آقای فتوحی) تسکها را در گوگل داکس تعریف میکردند. هر تسک یک مسئلهٔ مشخص از محصول بود که نیاز به بازنگری یا طراحی مجدد داشت. کار من این نبود که فقط «طراحی کنم». کار من این بود که اول بفهمم چرا این تسک یک مسئله است، ریشهٔ آن چیست، و بهترین راهحل کدام است.
2️⃣. تحقیق کاربر و تحلیل رقبا (User Research & Competitive Analysis)
پیش از لمس فیگما، وارد فاز تحقیق میشدم:
- تحلیل مسئله: آیا این یک مشکل واقعی کاربر است یا یک فرض تیمی؟
- تحقیق کاربر (User Research): درک نیازها، رفتارها و نقاط درد کاربر در آن بخش خاص.
- بررسی رقبا: سایر پلتفرمهای سلامت روان چطور این مسئله را حل کردهاند؟ کجا موفق بودند و کجا شکست خوردند؟
هدف این مرحله: حذف حدس و گمان از فرآیند طراحی و جایگزینی آن با بینش مبتنی بر شواهد.
3️⃣. اسکچ اولیه (Sketching)
وقتی مسئله را عمیقاً فهمیدم، ایدهها را روی کاغذ میآوردم. اسکچها کمک میکردند تا بدون درگیری با ابزار، سریع فکر کنم، گزینههای مختلف را بررسی کنم و ساختار منطقی راهحل را شکل دهم.
4️⃣. وایرفریم در فیگما (Wireframing)
اسکچهای منتخب را وارد فیگما میکردم و به وایرفریمهای دیجیتال تبدیل میکردم. در این مرحله، تمرکز بر ساختار اطلاعات، سلسلهمراتب محتوا، مسیر کاربر و کاربردپذیری بود بدون هیچ رنگ، تایپوگرافی نهایی یا المان بصری. یک وایرفریم خوب باید خودش گویای منطق طراحی باشد، حتی بدون زیباسازی.
5️⃣. بازخورد با منتور (Design Review)
وایرفریمهای آمادهشده را در جلسات اختصاصی با خانم قاسمی (منتور طراحی) ارائه میدادم. ایشان با نگاه تخصصی خود، نقاط ضعف و قدرت هر طرح را مشخص میکردند و راهنماییهایی برای بهبود ارائه میدادند. این حلقهٔ بازخورد، مثل یک فیلتر کیفی عمل میکرد: هیچ وایرفریمی بدون تست منطق طراحی، به مرحلهٔ بعد نمیرفت.
6️⃣. تحویل به تیم UI و توسعه (Handoff)
پس از نهایی شدن وایرفریمها، خروجی من تحویل آقای شاکرینا (طراح UI) میشد. ایشان با اضافه کردن پالت رنگی، تایپوگرافی، دیزاین سیستم و جزئیات بصری، به طرحها جان میدادند. سپس محصول نهایی برای پیادهسازی به تیم توسعه تحویل داده میشد.
من زنجیرهٔ این فرآیند نبودم؛ حلقهٔ اول و بنیادین آن بودم. بدون تحقیق و وایرفریم درست، زیباترین UI هم نمیتواند تجربهٔ بد کاربری را نجات دهد.
💎 جمعبندی (The Impact)
حضور من در تیم رومود، صرفاً افزودن یک نیروی جدید نبود؛ اضافه شدن یک لایهٔ تفکر طراحی به فرآیند توسعه بود. من با هر تسک، این سوال را به تیم برمیگرداندم: «چرا؟ چه مشکلی را برای چه کاربری حل میکنیم؟»
در محصولی مثل سلامت روان، جایی که کاربر با اضطراب، افسردگی یا تردید وارد اپلیکیشن میشود، تجربهٔ کاربری یک «اولویت ظاهری» نیست بخشی از فرآیند درمان است. هر اصطکاک، هر
سردرگمی و هر کلیک اضافه، میتواند کاربر را از مسیر درمان منصرف کند.
نقش من در رومود این بود که اطمینان حاصل کنم نسخهٔ دوم، بر خلاف نسخهٔ اول، نه فقط «منتشر شده»، که «قابل استفاده» باشد.